|
پسر همسايه رو ديدم. چقدر بزرگ شده بود. ولي واسه من همون همبازي دوران كودكي بود. هموني كه باهاش فوتبال بازه ميكردم. هموني كه باهاش شيشه خونه همسايه رو ميشكوندم. هموني كه ازته كوچه تا سر كوچه باهم ديگه زنگ خونه ها رو ميزديم و فرار ميكرديم. سال ها از اون روز ها ميگذره… خيلي بزرگ شده. مردي كه من حتي جرات ندارم بهش سلام كنم. انقدر مغروره كه حتي نميخواد همبازي دوران كودكيشو ببينه. من مواظبشم. هميشه…. ولي پ.ن:دلتنگ خاطرات كودكي.
|
About
عشق: Archivesشهریور 1388Links
بانوی عشق@ |